تبليغاتX
دوبیتی های بابا بهروز عریان
   
آرشيو اشعار اول دفتر
 

دوبیتی های بابا بهروز عریان
مو از دست دلُم شاشُم مي­گيره...

نوشته هایی از تجربه های شبانگاهی بهروز عریان در وادی شعر و شاعری. متاسفانه برخی دوبیتی ها از سوراخهای خودسانسوری رد نشده و به دلایل اخلاقی هرگز منتشر نخواهد شد. اساس قافیه دوبیتی ها بر پایه زبان فینگلیسی رایج در sms استوار است، اشکالی ندارد از عجیب بودن آنها تعجب کنید.

برخی اشعار اولیه همراه با پی نوشت ها و توضیحات استاد آیت.

کلیه حقوق برای شاعر محفوظ است. نقل قول تنها با ذکر منبع مجاز است.


عاشقانه
طبیعت
وصف حال
عمومی/اجتماعی
مدح


هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385


 

Page copy protected against web site content infringement by Copyscape

Creative Commons License
Creative Commons
Attribution-NonCommercial-NoDerivs 2.5
License

  RSS 

 
طرح: BSurprised
نقاشی اثر استاد فرشچیان


دریغ از اُسگلان عشق پرواز     به دنبالان قشر ناز و طناز

تو را از بهر بال خویش خواهند     وگرنه ارزشت هم وزن یک غاز

 

+  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 15:51
.:   :.

بیا از عاشقان پندی بگیریم     که تا ناگه برای هم نمیریم

تو خواهی زین سخن پندی به دست آر     و یا بر مغز تو از نو برینیم

 

+  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 0:12
.:   :.

زمان سرگرمی عاشق به دنیاست     زمان بازیچه ی دست دو مُلاست

زمان مانند ماهیهای تُنگ است      زمان سوراخ تنگ این دل ماست

 

+  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 9:6
.:   :.

تو از مادربزرگُم چی شنیدی؟     مگه مادربزرگُم را ندیدی!؟

زهی مادبزرگ و قصه هایش     شما مادربزرگ مو نبیدی؟

 

+  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 11:24
.:   :.

بیایید از هویجان پند گیریم     ز یاران چیز* قدرتمند گیریم

که گر از اسب خود اُفتیم روزی     ز اصل یار بوی گند گیریم

* چیز: ماهیتی پویا بر حسب میزان کجی ذهن شنونده و خواننده

 

+  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 17:10
.:   :.

بگفتُم این دوبیتی گرم و پر شور     به یاد کافه عکس دنج و پر نور

نداره موسیقی های سه تا صد     نداره مشتری های گر و گور

 

+  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 0:30
.:   :.

به بابا گفتُم این ماشین خرابه     به جا بنزین تو باکش شاش و آبه

کرایه کن خری تا شاهِ عبدُل*     همه رویای شیرازت سرابه


* شاه عبدل مختصرشده ی کلمه ی اختصار شابدولظیم باشد.

+  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 9:42
.:   :.

خدایا آرزو کردُم برایت     به روی کاغذی دادُم برایت

برآورده نکردی هم نکردی     به DHL فرستادُم برایت


از سوی آن فرهنگ باز بزرگ، آن عکاس و نویسنده و طنزباز و خبرباز رفیق، آن صندلی عزیز دعوتی رسید برای هویج تا آرزو نویسد مر شب عید را. این باشد:

1. برای دنیا، آرزو می کنم همین طور با سرعت ادامه دهد و فکر ایستادن و جنگ و از این جنگولک بازی ها به سرش نزند.
2. برای مردمم، آرزو می کنم یک شب را بدون تشویش سر به بالین بگذارند و تصور کوچکی از ثبات برایشان فراهم شود.
3. برای دوستانم، آرزوهایشان آرزوی من هم هست. (رجوع شود به شماره 5)
4. برای خویشانم، آرزو می کنم تا زمان جدایی، هرگاه که باشد، همین گونه نزدیک و دوست و "همه جوره" که برای هم هستیم، بمانیم.
5. و برای خودم، آرزو می کنم 70% همه ی آرزوهایم برآورده شوند و باقی هم بماند برای جذابیت زندگی.

و به چالش می خوانم آلیس و سوزانا و کرم کتاب و رگبار و اندیشه و اسموسیس جونز را و همچنین بلفی و مهرنوش و بهرنگ و قصه های عامه پسند و سانی و محمد جاوید و عطا صادقی را.

+  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 13:52
.:   :.

منو از خود جدا کرد و به مو گفت     مگه کشکه که عاشق شی اونم مفت

تو یا پولم بده خروار و خروار     و یا کفشات دم در هست الان جفت

 

+  جمعه 27 بهمن1385ساعت 14:41
.:   :.

خسته شدم از شاعری بالام جان     ترکی بگم نگی منو نرنجان

هویجو سوپش کردن و تموم شد     نگی چه بهتر گرمزی بادمجان

 

+  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 10:34
.:   :.

خدایا داد از این خر وای از این خر     کند گر گله را حتی بزی گر

چرا بزدکتری کو دیدش امشب     نویسد نسخه با طاووسکی پر

 

+  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 12:7
.:   :.

خدایا خارشک هم خنده داره؟     خری با شورت تک هم خنده داره؟

خفن عاشق شدن گر جرم و جوره     به تنبان یک دو کک هم خنده داره؟

 

+  یکشنبه 17 دی1385ساعت 10:47
.:   :.

اگه کوری ببینُم جنب کوچه     اگه بینُم دو چشمونش که لوچه

براش یک سکه گل یا پوچ گیرُم     ولی دانُم جوابش دست پوچه

 

+  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 13:53
.:   :.

شنیدُم UN از ما دل بریده     روابط با سران یک سر پُکیده

خدایا خونمان NPT اش بیش     اگرچه راه را دلبر گزیده

 

+  یکشنبه 10 دی1385ساعت 22:13
.:   :.

یخچال امرسان که بُوَد بس جادار     گویی به دو صد رنگ و همی بس خرکار

ما را به خریدش نبُدی خواسته ای     اصرار(۱) به این کار نمودم وادار(۲)

۱. در برخی نسخ اجبار
۲. سفارش تبلیغ  پذیرفته می شود.

پی نوشت: همانا این نگاشته دوبیتی نباشد و صرفا جهت تامین هزینه های شعرگاه بابا منتشر گردیده است.

+  دوشنبه 4 دی1385ساعت 18:22
.:   :.

بیامد مرد نارنجی از آن دور     به دستش رُفته دانی* جنسش از نور

ولی دزدی کلک آن را دودر کرد     شده شهرُم بدون سطل و ناجور

 

* رُفته دان آن باشد که رفتگر حاصل رُفت در آن ریزد.

+  شنبه 25 آذر1385ساعت 8:11
.:   :.

سفارش داده اُم بطری تکیلا     بدیدُم دختری با نام شیلا

بیندازُم خفن توری برایش     نبودش گر ننه چون گودِ زیلا

 

+  شنبه 18 آذر1385ساعت 8:14
.:   :.

شماعی زاده را دانی کجا بید     شبانگاهان پی شمس الضحی بید

که گیتارُم برفت از کف خدایا     که پیدایش نمودن در خلا بید

 

+  شنبه 4 آذر1385ساعت 10:37
.:   :.

هوا سرد و دلُم آتش ندیده     حسن اینجا وَرِ گاوِش نبیده

 مو از گاو حسن شیری ندیدُم     مگه گرما بده این چش دریده

 

+  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 23:2
.:   :.

ز سرما یارُم امشب کِز نموده     که این سرما مرا عاجز نموده

بخاری خواهُم ای بابا هویجُم     لب سردُم رو رُژ قرمز نموده

 

+  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 11:17
.:   :.

به ماتیزی بدیدُم دختری ناز     بلندُم خواست کردن با دو صد ساز

بگفتُم نه٬ نمانده حالُم امشب     مگر احمق شدُم مو امشبم باز*

* based on a true story

 

+  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 11:50
.:   :.

به تمبونت کمی روغن پریده     نَنَم سی مو دو تا انتر خریده

نگو انتر کثیفه تو نیارش     هنو انتر به تمبونت نریده

 

+  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 23:1
.:   :.

شبی مرغی به نزد کدخدا رفت     ازو چوبی طلب کرد و کمی نفت

بگفتا کدخدا بهر چه کاری     بگفتا جوجه سیخیدیم و دل تفت

 

+  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 14:35
.:   :.

هویج و مرغ و گل دیگر نداریم     دو تا کمپوت شُل دیگر نداریم

شده چرکی گلوی یارُم امشب     کو-تری-ماکسازُل دیگر نداریم

 

+  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 15:23
.:   :.

انوشه رفت از شهر خود ایران     نبودش کار با این جمع پیران

زمین٬ این کشور خود را رها کرد    نبادش مرگ٬ یارب وی نمیران

 

+  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 21:56
.:   :.

از اون بالا میایه کفتری باز     تو گویا دیده بیدُم دختری باز

دلش سنگه به مو بابا نگویه     به مو گویه تو از بز کمتری باز

 * فیلمنامه اقتباس از یک شعر فولکلور

 

+  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 21:48
.:   :.

یه آهنگی شنیدُم ریم دیریم ریم     دیریم ریم ریم٬ دیریم ریم بیم٬ دیریم ریم

دارام بام بام٬ دیرام بام بام٬ با بام بام      دیرین دین بیم٬ بینیم بابا دیریم ریم

 

+  شنبه 25 شهریور1385ساعت 23:43
.:   :.

زدُم مخ تو قطار ساوه-تهران     یکی دختر به نام "بنت مهران"

عرب بید و خفن بید و خوش الحان     فقط رنگش به سان اُیل (۱) "بهران"

۱. Oil

 

درسته که ساوه اصلاً قطار نداره و اون اسم هم بعيده که وجود داشته باشه ولی اینا هیچکدوم دلیل نمیشه تواناییهای خارق العاده و مهمتر از اون مشکل پسندی شاعر عزیزمونو باور نکنیم.

+  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 0:12
.:   :.

اگر دیروز تو امروز من بود     اگر هر روز تو دیروز من بود

چه روزی بین این دو مشترک بود     نفهمیدُم٬ چه روزی روز من بود؟

 

+  جمعه 10 شهریور1385ساعت 22:52
.:   :.

طلب کردُم٬ طلب دارُم٬ طلب داشت     طلب را دادُم و باقیشو برداشت

یـه چـک دادُم بـرا یـک مـاه دیگـه       منو پیچوند و ماه دیگه هم کاشت

 

خب همونطور که به رأی العين مشاهده میکنيد برای بابا بهروز، شاعر بزرگمون مشکل حاد مالی پيش اومده و بنا به دلايل اقتصادی امکان ادامه شاعری و تأمين مخارج سنگين وبلاگ برای ايشون مقدور نيست. از اونجا که هيچ کار فرهنگی ای بدون پشتيبانی معنوی و مادی مخاطبهاش نمیتونه به راه خودش ادامه بده و برای حفظ اين گنجينه گرانبها لطف کنيد کمکهای مالی خودتونو به شماره حساب ۰۰۳۳۶۹۹۹۲-۵  بانک رفاه کارگران نزد شعبه سرآسياب واريز کنيد.

 از اين عزيزان که تا به حال کمک کردند تشکر میکنيم: آرتوش از ممسنی، هارون از مزار شريف و بلقيس از استکهلم.

+  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 22:22
.:   :.

تنفس از دهان دادُم به یارُم     کشیدُم لب به لبهای انارُم

به هوش آمد مرا لب روی لب دید     بگفتا خواهر و مادر ندارُم

 

شاعر زمانی در کلاسهای کمکهای اوليه شرکت کرد اما تنها چيزی که در اين کلاسها توجه او را به خود جلب کرد همين تمرين تنفس مصنوعی بود. بعدها از هر فرصتی که پيش می آمد بابا برای تمرين اين هنر نجات بخش خود استفاده می کرد.مثلا وقتی چيزی به چشم کسی میرفت و ... طبيعی است که صحنه هايی مثل مصراع چهارم بسيار برای شاعر پيش آمده اند.

+  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 23:29
.:   :.

رسیور رو زدُم روشن نشد باز     ندیدُم فیلم امشو رو از آغاز

شده این لعنتی تفریح هر شب     بزن "نرگس" ببینیم امشو ام باز

 

رسيور شاعر در مصراع اول کار نمیکند اما در مصراع دوم او تلويحاً ادعا میکند که فيلم را هرچند نيمه کاره ديده است. در اين اثر به زيبايی از صنعت ادبی "خالی بندی" استفاده شده است. 

+  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 22:1
.:   :.

الا بـزغـالـه ی گِـرد و قـلمبه        الا  ٪۶۰ وزن تــو دُمــبــه

 تکان ده باسن نشکفته ات را     بکن رحمی به همراهان زمبه

 شعر در نکوهش تنبلی و تکریم ورزش است. میگویند شاعر زمانی بعد از هفته های متمادی از پشت رایانه خود برمیخیزد، حرکتی به کمر خود میدهد و این ابیات را مناسب حال خود به زبان می آورد.

زُمبه در پایان دوبیتی ایهام بینظیری به وجود آورده: زُمبه نخست همان موجود افسانه ای است که از اصحاب میتی کومان (水戸黄門) دامت کارتونه بود و زمبه دیگر اشاره است به اصطلاح "مشمول زمه کسی شدن" که در گفتار عامیانه به شکل " مشغول زُمبه" در می آید. همراهان زمبه: مشمولان زمه.

+  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 21:38
.:   :.

... بالا٬ ... پایین٬ ... روش     ... داخل٬ ... اطرافش و توش

نکن یک باره ... ... دل نگه دار     نکن هرگز تو ... را فراموش

 

من خواهش میکنم کسی فکر بد نکنه. شاعر اینجا یه جور نرمش صبحگاهی رو آموزش میده. ضمنا توصیه بهداشتی مصرع آخر به کار یه نموره ارزش اجتماعی داده.

 

+  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 21:31
.:   :.

بابا بهروز و طاهر یک شب سرد     با بلقیس و دو تا همدست نامرد

سه تا بزغاله دزدیدن از آغل     فروختن بهر قرصای روان گرد

 

+  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 23:33
.:   :.

یه رو دلبر ازُم پرسید بابا     ببر مو رو تماشای گلابا

ولی مو صد دفه کاشونو دیدُم     بهش گفتُم برو بینیم بابا

 

+  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 23:30
.:   :.

یه جف جوراب نارنجی خریدُم    باهاش تا منزل آبجی دویدُم

ولی آبجی به مو گفتِش که با این     تو گویا دور gf خط کشیدُم

 

+  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 22:56
.:   :.

در آواز بزرگان آتِشی هست     در آغوش ضعیفان پیچشی هست

به رسم خود بپیچانندت انگار     بدون ساز نو هم رامشی هست

 

+  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:10
.:   :.

سهیلا دوش با اسب کهر رفت     فهیمه باز بی نام و خبر رفت

تو می پرسی که خب اینها کیَن مرد      ندانُم باز این دل با سحر رفت

 

+  جمعه 5 خرداد1385ساعت 11:12
.:   :.

یکی بود و نبود آن دیگری هم     پدر را یک پسر بود و زنی هم

پسر آواره ی کوه و در و دشت     پدر ... و بیامد دختری هم

 

+  جمعه 5 خرداد1385ساعت 11:9
.:   :.

خداوندا بیا همراز باشیم     بیا آواز بی آغاز باشیم

بیا رنگ بدون طرح بَندیم     بیا بی مرز در پرواز باشیم

 

+  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 15:38
.:   :.

ابولبابا ابولپایین ابولبیل (۱)     ابول بالا و پایینت همه بیل

نکن بر روی این بیل خودت بول     بده بر دست محرومان تو زنبیل

 ۱. پرنده ای کوچک٬ پرستو

+  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 15:34
.:   :.

به زعم عاشقان بید است مجنون     به رسم طالبان گاو است مظنون

مو مظنونُم به عاشق بودنِ بید      پس این بید ام همون گاو است٬ ممنون

 

+  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 12:13
.:   :.

عزیزُم در سه کنکور گذشته     دو تا قبل و یکی سال گذشته

سه درصد روی هم شیمی تپانده     چطو میکروبیولورژیست گشته

 

+  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 23:32
.:   :.

مفاعیلن مفاعیلن مفابیل؟     مفاعیلن مفاعیلن مفافیل؟

مفاعیلن مفاعیلن چی؟     مفاعیلن مفاعیلن مفا٬ عیل

 

+  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 22:25
.:   :.

خداوندا زمین را گرد کردی     بشر را در پی یک ورد کردی

که گویا از بد بخت مو اونو     نصیب گرگ دندون گرد کردی

 

+  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 22:26
.:   :.

[ حذف شد ]

+  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 21:24
.:   :.

تو مترو با دو تا دختر چَتیدُم      مو این سان کِرکِر خنده ندیدُم

یکی آوازه خوان سنفونی بید     یکی گفت دکتر بزغاله بیدُم

 

+  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 21:58
.:   :.

الا یارُم غذا کوبیده داریم     دو تا استیک سر سوزیده(۱) داریم

یه ماهی از همین جوب دم در     و یک جُف مرغ پر گوزیده(۲) داریم

(1) well done
(2) پرکنده 

 

+  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 21:52
.:   :.

صدایت می کُنُم دردُم ندیدی     تو تو حال کسی این سان نریدی

توالت مخزن آبش خرابه     چرا بازم سیفون نو خریدی

 

+  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 21:39
.:   :.