تبليغاتX
دوبیتی های بابا بهروز عریان
   
آرشيو اشعار اول دفتر
 

دوبیتی های بابا بهروز عریان
مو از دست دلُم شاشُم مي­گيره...

نوشته هایی از تجربه های شبانگاهی بهروز عریان در وادی شعر و شاعری. متاسفانه برخی دوبیتی ها از سوراخهای خودسانسوری رد نشده و به دلایل اخلاقی هرگز منتشر نخواهد شد. اساس قافیه دوبیتی ها بر پایه زبان فینگلیسی رایج در sms استوار است، اشکالی ندارد از عجیب بودن آنها تعجب کنید.

برخی اشعار اولیه همراه با پی نوشت ها و توضیحات استاد آیت.

کلیه حقوق برای شاعر محفوظ است. نقل قول تنها با ذکر منبع مجاز است.


عاشقانه
طبیعت
وصف حال
عمومی/اجتماعی
مدح


هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385


 

Page copy protected against web site content infringement by Copyscape

Creative Commons License
Creative Commons
Attribution-NonCommercial-NoDerivs 2.5
License

  RSS 

 
طرح: BSurprised
نقاشی اثر استاد فرشچیان


بیا ای نرگسُم بالا بلندُم     به زلفونت دو کفشُم را ببندُم

بسازُم دسته بیل از سرو قدت     زنُم شخم این دل خوشگل پسندُم

 

+  شنبه 14 مهر1386ساعت 21:47
.:   :.

عزیزُم حال مو امشو خرابه     دلُم مثل بلم بر روی آبه

نکن انگولُم امشو٬ خوابِ خوابُم     خدا آدِم شدن عین سرابه

 

+  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 13:59
.:   :.

ما شعر برای مردمان می گوییم     ما شعر برای عاشقان می گوییم

ما شعر برای دلخوشی های دل و     ما شعر از این دل و ز جان می گوییم

 

+  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 21:50
.:   :.

فهم ما در حد یک پروانه بید     فهم ما اندازه ی یک چانه بید

فهم ما چیزی به ... دشمنان     فهم ما دیواره ی یک خانه بید

 

+  شنبه 16 تیر1386ساعت 23:21
.:   :.

اگه میرُم مو اینجا یا که آنجا     اگه از مو پشیزی مانه بر جا

دهید این پور همرازُم «پرنده»     که با مو بوده اینجا یا که هر جا

داستان پرنده ۱ ٬ ۲ و ۳

+  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 12:29
.:   :.

دلا دیگر نمی بینُم کسی را     رفیقی٬ لنگه کفشی یا خَسی را

اگر بینی که دل دردی ندارُم     نخوردُم خَرمَ آلوی گسی را

 

+  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 13:58
.:   :.

کتابی ما نخواندیم و ندیدیم     به زایشگاه و دانشگه نبیدیم

زبان را مثل مرغان می تلاویم     کدامین خط نوشتیم و نریدیم

آن دوست همراه وبلاگ٬ آن عاطفه ی کرم کتاب٬ از ما خواست کرده تا کتاب های محبوب خود بازگوییم. این ها باشد:
۱. بربادرفته و اسکارلت دنباله آن به همان زبان اصل بلادکفر که خواندنش بس ما را در گذشته طفولیت خوش آمد.
۲. جاناتان مرغ دریایی
۳. شازده کوچولو که تا به حال لذت خواندنش به سه زبان زندگی بوده است.
۴. انسان دوقرنی و اکثر داستان های سری کاراگاه بیلی٬ همه از آثار آن علمی-تخیلی نویس بزرگ٬ آن استاد و مرشد ایساک آسیموف.
۵. دید و بازدید٬ که اتوبیوگرافی دختری بود میان دوفرهنگ شرق و غرب.
و بسیار دیگر که از شماره خارج باشد. شمارگان این ۵ مورد نیز اولویت علاقه نباشد.

+  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 17:31
.:   :.

نبودُم چند روزی نزد یاران     نگفتُم معر بزم هم قطاران

کمی خشک آمده این جوب شعرُم     در این اثنای باران های تهران

 

+  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 0:34
.:   :.

بدیدُم دیشب از این جمع دلدار     همان کو دامنش پر چین و گلدار

بگفتُم دامنت اِند* جواد است     بگفتا خب نمی خواهی دَرِش آر


* End

+  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 12:9
.:   :.

در این یک ساله گُفتُم شعر زر زر      نمودُم شعر را اسباب کر کر

بیا شو همره سالک هویجان     نمک آبی بکن قبلش تو قر قر

 
* گاه شمار همانا امروز را سالگرد این دیوان شمارد.

+  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 23:33
.:   :.

خدایا آتِشی دیدُم که بی سوست     در این آتش زنی مویش دو گیسوست

بسوزه قلبش از گرمای آتش     کبابش آخ ولی پر درد و بی بوست

 

+  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 15:52
.:   :.

تولد کردی و گفتُم مبارک     کنون وزنت دو مثقال و سه چارک

بخوان با گریه آوازی ز استاد     در ایز نو اُپشن او اور گوینگ بک (۱)

۱. There's no option of ever going back

* دوبیتی همانا در وصف حال تولد دیروز رفیق سوزانا باشد.

+  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 8:46
.:   :.

بگفتا گر نگویی شعر تازه     سزایت امشب این سیم سه فازه

ترشح گر کنی شعری برایُم     به پاداشت ز باسن یک دو گازه

 

+  شنبه 14 بهمن1385ساعت 21:50
.:   :.

غلط کردُم کجا شاعر شُدُم مو     ز شاعر چی شنیدُم غیر مو مو

مو شعر از شست پایُم می تراوه     که وقتی خاره شعری گویُم از نو

 

+  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 15:16
.:   :.

سفر کردُم ولی ماندی تو در یاد     منم برگی که می چرخد در این باد

به پایان آمده پاییز این دل     زمستان شد زمستانی بسی شاد

 

+  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 8:18
.:   :.

ز ما خواهند کاری سخت و مشگل     بگوییم از خود و در نثر خوشگل

نگجد حرف ما در یک دوبیتی     خورد این کارمان بر چند اِشگِل


گویند در شب یلدا خواسته را اجابت ننمودن خطاست٬ پس دعوت دوست لبیک گفته به نثر پنچ گویم از عریان ناشناخته....

نخست: تا به سحر گاه فیلم بینم٬ سه و یا چهار در پس هم.
دوم: اقیانوس را دوست می دارم٬ دریا را اما نه.
سوم: همراه آهنگ نشنیده کارائوکه خوانم بدون دانستن ترانه٬ با تکیه بر اقبال.
چهارم: سیفون نقشی کلیدی داشته است در گذشته نه چندان دورم.
پنجم: در اوان کودکی٬ با مراسم شایسته در باغچه خانه به خاک سپردم بیکی را که تا انتهای جوهر٬ خدمت صادقانه نمود.

پنج گویید از خود: عباسحسیننژاد و بابک و بلفی و مهرنوش و نرگس

+  جمعه 1 دی1385ساعت 20:43
.:   :.

شناسُم دختری از پشت پی سی *     بدیدُم وی غروب روز خیسی

نبودش گوش را سوراخ معمول      ولی چشمان او چون دخت عیسی

* PC

+  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 21:25
.:   :.

«پرنده» از خودش پوری نهاده     یتیم بی کس و کوری نهاده

خجل٬ وایُم٬ ندیدُم این پسر را     چه خوش کو کاکُلَک بوری نهاده


داستان پرنده ۱ و ۲

+  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 8:35
.:   :.

مو طاهر ماهر و اینها نخوانُم     مو دریا بنگر و صحرا ندانُم

اگر شعری کُنُم در حرف مفت است      هویجُم نزد خرگوشا نمانُم

 

+  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 12:23
.:   :.

چه حالی داره تف کردن به قندون     شبی رقص خفن با زید میمون

چه حالی دارُم امشب ضایه ضایه     چه حالی داره شاشُم زیر بارون

 

+  شنبه 11 آذر1385ساعت 17:7
.:   :.

دلا دلدارُم از دلدادگی مُرد     تصادف کرد و ریق ایزدی خورد

مو اینجا بی کس و تنها نشستُم     که یارُم با خودش خودکارُمُم برد

 

+  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 14:19
.:   :.

به بابا گفتُم ای طاهر طلایی     که در شعرت رقیب شعر مایی

بگوزُم مو به شعرُم بر رقیبون     دلُم خوش با هویجی بید و نایی

 

+  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 11:17
.:   :.

تلمبه می زنُم بر چرخ بی باد     شدُم صیدی پی این یار صیاد

سر کویَش شده پنچر دو چرخُم     یه پونز زندگیمونو به ... داد

  

+  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 8:26
.:   :.

اگر مو دل به دلداری ندادُم     اگر "اُسگُل" شده نام و نمادُم

نه از بهر خرفتی یا که خنگی است     همه اینها بُدِه سی طرح کادُم

 

+  شنبه 29 مهر1385ساعت 21:47
.:   :.

«پرنده» دوش از سرما و تب مرد    دل کوچیک او طاقت نیاوُرد

ندارُم مو دِگِه همراه و همراز     دل بابا رو هم همراه خود برد

داستان پرنده ۱

+  جمعه 14 مهر1385ساعت 21:50
.:   :.

به مو گوین ندارُم مو نزاکت     ردیف و قافیه شلوار و ژاکت

وزینه شعر مو همسان وزنُم     نخوانُم چرت بدخواهان به پاکت

 

+  جمعه 31 شهریور1385ساعت 21:9
.:   :.

هویجُم مو هویجی سرد و خاموش     غذای امشب خرگوشک و موش

پزیدندُم برا آش مریضی     شُدُم یادُم تو را امشب فراموش

 

+  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 21:51
.:   :.

تو گویا در دلُم چنگی نوازن      پدر با دخترش درب مغازن

یکی دارو مِدِه از بهر ای دل     یکی بشکسته و دیگر نسازن

 

+  شنبه 18 شهریور1385ساعت 22:40
.:   :.

شُدُم مست و دلُم بی درد و بی تاب     کشیدُم درد مستی بی می ناب

چـرا دردُم نـکـردی چـاره ای دل       درازُم بـی دلُـم در زیـر مـهـتـاب

 

فقط به خاطر دارم که شاعر آن شب این ابیات را در دل کوه در کیسه خواب خود زمزمه میکرد. الهامات شاعرانه و شهودات عارفانه از سویی و کمردرد ناشی از حمل کوله پشتی سنگین و کوهپیمایی طاقتفرسا از سوی دیگر به تولد این اثر شاهکار انجامیده اند.

 

+  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 21:43
.:   :.

دلُم تنگ دوبیتی گفتنه مرد     شده برخورد دلبر با نَنَم سرد

اگه کاگِل شده دیوار ...     سرِش گرمه خیانت رُفتنه مرد

 

شاعر که دوبیتی گفتن را ترک کرده (ر.ک. دوبیتی ۱۰۱) و به معشوق قول توجه بیشتر به او را داده از کرده پشیمان میشود، معشوقه شاعر لج میکند و بنای ناسازگاری با مادرشوی آینده خود را میگذارد، شاعر از اوضاع بوی خیانت میشنود و... یک دوبیتی ناب حاصل یک دعوای خانوادگی. خیانت به معشوق و همسر و پارتنر تم اصلی بسیاری از فیلمهای خوب فرانسوی و نیز بسیاری از دوبیتیهای خوب باباست.

 

+  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 21:22
.:   :.

مو مانند بخار آب جوشُم     مو دیگر شورت نارنجی نپوشُم

اگر آتش گرفته صورت مو     زده یارُم سه تا در بیخ گوشُم

 

شورت نارنجی پوشیدن کنایه از مشارکت در انقلاب مخملی است. گویا هنوز فیلم اعترافات طرف پخش نشده هرکس از طرفی اعلام برائت میکند!

 

+  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 10:33
.:   :.


نمی­ذارن که ما راحت بمانُم      همه­ش گوين دوبيتی می­توانُم

اگرچه رفته بيدُم سی خودُم مو      ولی برگشتم و بازم ترانُم

 چگونگی ورود بابا بهروز عريان (متخلص به هويج) به عرصه شعر و شاعری و چگونگی کنار کشيدن ايشان از اين عالم البته بر هيچ فارسی­زبان ادب­دوستی پوشيده نيست. اما اگر جوانانی هستند که به علت صغر سن پيوستن بابا بهروز به جرگه شاعران و ماجراهای آن زمان را به خاطر ندارند می­توانند به جرايد آن روزگار يا نوشته بنده در آن ايام مراجعه کنند.

بابا در فروردين­ماه سال 1385 از تقويم جلالی با سرودن اولين دوبيتی­ها رسالت دشوار شاعری خود را آغاز کرد و در واپسين لحظات خرداد ماه امسال با انتشار دوبيتی مشهوری که دقيقاً صدمين اثر ارزشمند ايشان بود از دنيای شعر بيرون کشيد. آن دوبيتی که بعدها نقل محافل گشت اين بود:

دگر ديـوان خـود را مــو نـبـويُـم      دگر سيفون و دسشويی نجويُم
بدين شعر صدم آخر شد اين کار      دگـر شـعری بـرا مـلـت نـگـويُـم

"سيفون" و "دستشويی" همانگونه که ديگر اکنون هر طفل مکتب رفته­ای می­داند از عناصر نمادين در آثار شاعر است و به کرات در دوبيتی­های او به کار رفته. "بوئيدن ديوان" هم که در اشعار شاعران بزرگی مثل ميرزا اديب جحمرشی و ديگران هم آمده، کنايه از به سراغ شعر رفتن و شعر گفتن است. اما دقت کنيد به فاجعه­ای که در مصراع آخر خفته است: "دگر شعری برا ملت نگويُم". شاعر بس که از جامعه خود جفا ديده ديگر اين مردم را لايق "قيمتی لفظ دُر دری" خود نمی­داند و به يکبار با مردم سرزمين خود قهر می­کند. اپيزودی بس آشنا در تاريخ روشنفکری کشور ما. شکاف آزاردهنده بين روشنفکر و مردم بار ديگر اينجا حضور ناميمون خود را به رخ کشيد. شاعری مردمی و ورزشکار در اثر فشارهای وارده دفتر و ديوان از شعر می­شويد.

بابا بهروز در دوران شاعری خود همواره در ميان مردم بود. با مردم زيست با مردم سوار مترو و تاکسی شد با مردم حرف زد و برای مردم و از زبان مردم شعر گفت. سياهی­های جامعه خود را به درستی ديد و همچو طبيبی حاذق کژی­ها را به زير تازيانه گرفت. مروری بر صد دوبيتی شاعر و جنبه­های انسانی-اجتماعی آن مجال ديگری می­طلبد و مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. اما من باب نمونه مثلا دوبيتی زير را در نظر بگيريد که در آن شاعر سيستم بيمار آموزش مملکت و نحوه غلط سنجش آموزش کشور را رسوا می­سازد:

عـزيـزُم در سـه کـنـکور گذشتـه      دو تا قـبل و يـکی سـال گذشـتـه
سه درصد روی هم شيمی تپانده      چطو ميکروبيولورژيست گشته
جمعه 22 ارديبهشت1385

يا دوبيتی زير را که در آن با نگاهی عميق و فلسفی به درد جاودان بشر اشاره می­کند:

خداوندا زمين را گرد کردی      بشر را در پی يک ورد کردی
که گويا از بد بخت مو اونو      نصيب گرگ دندون گرد کردی

اما نصيب شاعر پس از اين­همه خدمت به جامعه و بشريت چه بود؟

به خاطر دارم وقتی شاعر در اوج شهرت و محبوبيت بود و طرفدارانش برايش فن کلاب (باشگاه هواداران) تأسيس کرده بودند، فشارهای فراوانی بر روح نازک شاعر وارد می­آمد. انتظارات فراوان طرفداران از شاعر به عنوان مصلح اجتماعی و درخواست­های بی­جای برخی هوادارنماها باعث شد چشمه طبع شاعر برای مدتی کاملا بخشکد. دوبيتی زير يادگار آن ايام تلخ و سخت است:

سه پنج روزه که مو شعری نگفتُم      برا شعرُم يه موضوعی نجستُم
منو عاصی نموده فَن کِلاب اُم      می گن آلبوم بدُم با عکس لُختُم
پنجشنبه 11 خرداد 1385

بديهی است که چنان تقاضايی از چنين شاعر بزرگی آن هم با اين ريخت و هيکل چقدر نامعقول و نابجاست. اينگونه فشارها از يکسو و مشکلات شخصی شاعر -که همگی به تفصيل در دوبيتی­های عاشقانه او آمده- از سوی ديگر باعث شد شاعر تصميم به خودکشی هنری بگيرد و سرانجام به حيات ادبی خود پايان دهد.

به محض انتشار آخرين دوبيتی و خبر درگذشت هنری استاد سيل ايميل­ها و آف­ها و اسکرپت­ها و اس­ام­اس­ها به سوی شاعر جاری شد که همگی مصرانه خواهان بازگشت ايشان به عرصه هنر بودند. حتی خود نگارنده علی­رغم اينکه هميشه تلاش می­کنم دخالتی در کار بزرگان نکنم، در شرايطی که غول يأس و نا­اميدی بر دلم چنگ انداخته بود، جسارتاً دوبيتی زير را مرتکب شدم و برای شاعر کامنت گذاشتم:

دلُــم تـنـگ دوبـيـتـی گفـتـناتـه      شـديداً تشـنـه دُرسفـتـنـاتـه
تو هم تنها شدی عين خودُم باز      دلُم قـربـون تنها خفـتـنـاتـه

حجم وسيع درخواست­های مردم و نيز احساس مسئوليت شاعر سرانجام باعث شد که ديروز يازدهم اوت بابا بهروز عريان رسماً بازگشت مجدد خويش به عرصه هنر را اعلام کند. و مانند هميشه اين خبر را به سبب لطف بی­کران­شان به بنده دادند. خبر طبق معمول در قالب يک دوبيتی زيبا بود که برايم از طريق اس­ام­اس فرستادند. اس­ام­اسی که مانند قارقار کلاغی که فرارسيدن صبح را بشارت می­دهد، پيام­آور فرارسيدن فصلی نو در ادبيات ايران زمين بود:

نمی­ذارن که مو راحت بمانُم      همه­ش گوين دوبيتی می­توانُم
اگرچه رفته بيدُم سی خودُم مو      ولی برگشتم و بازم ترانُم

(ترانُم از مصدر ترانيدن به معنی ترانه سرودن و دوبيتی گفتن است و در متون مانوی نيز به کرات به کار رفته)

خدا را سپاس گفتم و بوسه بر ال­سی­دی زدم که:

صبح اميد که بُد معتکف پرده غيب      گو برون آی که کار شب تار آخر شد

اميدوارم ادب دوستان و ايران­دوستان با مراجعه مداوم به وبلاگ دوبيتی­های بابا بهروز عريان که تمپلتش هم تغيير کرده و چهره عوض کرده، خود را از اين بحر معنا سيراب سازند و شاعر بزرگ را از ساپورت­های معنوی خود بی­نصيب نگذارند. چنين باد.

الاحقر آيت
بيست و يکم رجب المرجب سنه دو الف و شش ميلادی


 

+  شنبه 21 مرداد1385ساعت 16:12
.:   :.

دگر دیوان خود را مو نبویُم     دگر سیفون و دسشویی نجویُم

بدین شعر صدم آخر شد این کار     دگر شعری برا ملت نگویُم

 

+  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 23:59
.:   :.

تو هوشُم بردی ای تف توی ریشُم     خودت رو کرده ای فامیل و خویشُم

شدم قانع به یک تکه هویجی     خدایا مو خودُم خرگوش بیشُم (۱)

۱. بیشه ام

+  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 22:53
.:   :.

مو اینجا بی کس و تنها نشستُم     در دسشویی دل رو نبستُم

نمی صرفه که مو شاشُم سبکبال     ترشح کرده شاشُم روی شستُم

 

+  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:15
.:   :.

تربچه نقلیای مادرم کو     سه تا فنجان سبز خواهرم کو

چرا دیگر نمی بینم پدر را     هوای پاک آن کاشانه ام کو

 

+  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:12
.:   :.

سه پنج روزه که مو شعری نگفتُم     برا شعرُم یه موضوعی نجستُم

منو عاصی نموده فَن کِلاب ام (۱)     می گن آلبوم بدُم با عکس لُختُم

  ۱. Fan Club

+  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 11:26
.:   :.

نفهمیدی چرا از دل بُریدُم     آخه دیشب یه من ماهی خریدُم

هویج پخته از ماهی چه بهتر     مو دل رو به از این ماهی ندیدُم

 

+  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 17:32
.:   :.

هوس کردم کمی هایکو ترانُم     کتابُ تو دو تا جمله چپانُم

ولی اینجا دوبیتی می نویسم     اگرچه شعر نو هم می توانُم

 

+  شنبه 6 خرداد1385ساعت 10:27
.:   :.

به دل گفتُم چرا این حد کلفتی     چرا از رو کمربندُم میُفتی

شکایت کرد از این دورِ زمونه     بگفتا وای از این مرغای مفتی

 

+  جمعه 5 خرداد1385ساعت 22:51
.:   :.

پریروز آخرین عشقُم گسسته     در این مدت دلُم صد جا شکسته

دیگه بندش نزد دل بندزن وای     بگو چنده بگیرُم نو یه بسته

 

+  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 12:9
.:   :.

اگر دیدی دل شاعر کبابه     که از نوع کبابای بُنابه

بدون عاشق شُدست و گریه کرده     دوبیتی گفتنش اِنده (۱) ثوابه

۱. end 

+  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 23:27
.:   :.

یه شب با سوسک همرازُم «پرنده»     که اینجا پشت تختُم لونه کرده

سر وال پیپرُم(۱) دعوا نمودُم     اونم اسباب کشید رفت پشت پرده

۱. Wallpaper

+  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 22:29
.:   :.

سلام ای همسفر ای مرد باران    مو از دلواپسی مُردُم به قرآن

اگه گوشیت خرابه خب به من چه    یه کفتر ول می کردی سمتِ آلمان

 

+  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 22:21
.:   :.

از اون روزی که گفتن یار بی یار     یه تف کردن کف دستُم واسه کار

مثه خر با دلم رفتار کردُم     یه بیلاخُم جوابش بود هر بار

 

+  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 22:12
.:   :.

عزیزُم کی میایی وای ای وای     وصالُت کِم رسانی های ای وای

مو از بس خر هییدُم ورپُکیدُم     میخوام صد سال نیایی آی ای وای

 

+  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 22:10
.:   :.

مو این دنیا دلان را دوست می دارُم     مو اون دنیا کِشان را دوست می دارم

حالا یعنی چه اصلا این دو تا جمله     مو تفسیر خُلان را دوست می دارم

 

+  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 22:7
.:   :.

دلُم بی عشق تو بی پا و سر بی     هویجای غذایُم پخته تر بی

به تو دیشب نوشتُم باز اما     بُزُم با اون نوشته سیر تر بی

 

+  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 10:23
.:   :.

دلا درمان این سردرد مو چیست؟     چرا کنج دل مو هرکی هر کیست؟

تو ام با اون صدای ساز ناکوک!     صدات مانند گوز مرد شرقیست

 

+  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 23:9
.:   :.

الا ای آیت خوبان کَسُم رفت     عزیزُم٬ دلبرُم٬ جانان کسم رفت

مو تنها ماندُم و بی عشق دلدار     مو ماندُم بی کس و نالان٬ کسم رفت

 

+  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 23:56
.:   :.