ز ما خواهند کاری سخت و مشگل بگوییم از خود و در نثر خوشگل
نگجد حرف ما در یک دوبیتی خورد این کارمان بر چند اِشگِل
گویند در شب یلدا خواسته را اجابت ننمودن خطاست٬ پس دعوت دوست لبیک گفته به نثر پنچ گویم از عریان ناشناخته....
نخست: تا به سحر گاه فیلم بینم٬ سه و یا چهار در پس هم.
دوم: اقیانوس را دوست می دارم٬ دریا را اما نه.
سوم: همراه آهنگ نشنیده کارائوکه خوانم بدون دانستن ترانه٬ با تکیه بر اقبال.
چهارم: سیفون نقشی کلیدی داشته است در گذشته نه چندان دورم.
پنجم: در اوان کودکی٬ با مراسم شایسته در باغچه خانه به خاک سپردم بیکی را که تا انتهای جوهر٬ خدمت صادقانه نمود.
پنج گویید از خود: عباسحسیننژاد و بابک و بلفی و مهرنوش و نرگس